تبلیغات
گلگشت تخته جان - داستان بهرام گور و وزیر خائن

گلگشت تخته جان
با گلگشت در تلگرام / نشانی :telegram.me/tahktajani
امکانات وب

بهرام گور و وزیر خائن

بهرام گور  پادشاه ساسانی وزیری به نام راست روشن داشت که شاه همه امور کشوری را به وزیر سپرده بود و خود نیز به شکار و تفریح مشغول و از امور کشور غافل شده بود وزیر هم ازاین موقعیت استفاده کرده وهرجا باغ زیبا یا اسب راهواری یا احشامی را می دید به بهانه های مختلف به زور از چنگ صاحبش در می آوردو باعث رنجش ونارضایتی مردم می شد، روزی به بهرام خبر دادند که اوضاع کشور بد است و مردم و رعیت ناراضی هستند دیگر توان پرداخت مالیات را ندارند ودشمن هم می خواهد به کشور حمله کند.بهرام دستور داد برای جلب رضایت مردم واستخدام سرباز در خزانه را باز کنند وبا دادن پول هم رضایت مردم را جلب کنند وهم سرباز استخدام کنند،در این هنگام خزانه دار گزارش داد که خزانه هم خالی است بهرام علت را پرسید ولی کسی به خاطر ترس از وزیر حرفی نزد بهرام در مورد علت این موضوع فکر کرد ولی ندانست که مشکل از کجاست ؟ چندین روز در این اندیشه بود که منشاء ظلم و نارضایتی مردم را بیابد  به همین جهت یک روز سر به بیابان گذاشت و مشغول فکر کردن شد بعد از مدتی به خود آمد ودید در وسط بیابان است واز تشنگی دارد هلاک می شود نگاه کرد از دور دودی را دید به سمت دود رفت تا اگر کسی در آنجا باشد از او آب بگیرد، رفت وبه چادر چوپانی رسید جلوی چادر سگی را دید که چوپان آن را به دار زده است چوپان که بهرام گور را ندیده بود نشناخت و با وی مشغول صحبت شد و سپس او را به چادرخود برد و از او پذیرایی کردبعد از آن بهرام ازچوپان در مورد علت دار زدن سگ پرسید دهقان این گونه ماجرا را بیان کرد که : من روزگاری گوسفندان زیادی داشتم و این سگ نگهبان آنان بود واگر من جایی می رفتم هیچ دزد وحیوان وحشی جرات نزدیک شدن به گله را نداشت و گوسفندان روزبروز بیشتر شدند وضع من هم بسیار خوب بود. ولی پس از مدتی دیدم که گوسفندان من روز بروز کمتر می شوند و هیچ دلیلی برای آن پیدا نکردم ، چندین بار به کمین نشستم تا ببینم آیا دزدی آنان را می برد یا نه؟ ولی چون هیچ اثری از دزد ندیدم خیالم آسوده شد که دزد وجود ندارد. پس با خود فکر کردم که چگونه ممکن است گوسفندان کم شوند؟ وآن باقی گوسفندان هم که بودند یک روز مامور مالیات آمد وگفت اینها همه سهم مالیات می شوند بعد از آن من هم چوپان گوسفندان مالیاتی حکومت شدم بنابراین تصمیم گرفتم عاملی که باعث می شود گوسفندان من کم شود ومن بدبخت شوم را پیدا و مجازات کنم بنابراین یک روز که از جمع آوری هیزم برمیگشتم در بالای یک بلندی برای رفع خستگی ایستاده بودم از دور دیدم که سگ من با ماده گرگی دوست شده است و زمانی که گرگ ماده با سگ من به تفریح می روند گرگی دیگر به گوسفندان من زده و آنان را با خود می برد. پس دلیل بدبختی خود را پیدا کردم و سگ را گرفتم و به دار کشیدم تا نقطه ضعف گله نابود گردد. بعد از شنیدن این ماجرا بهرام با دهقان خداحافظی کرد ورفت .

بهرام گور از سخنان دهقان به فکر افتاد که اگر سگ حکم نگهبان گوسفندان را دارد پس رعیت ما حکم گله را دارد و وزیر هم امین ما است و وظیفه نگهبانی از مردم بر عهده ما است. پس مشکل کشور را باید خود بیابیم ولی تا زمانی که وزیر سر کار باشد کسی جرات گفتن حقیقت را ندارد بهتر است وزیر را به جرم خیانت از مقامش خلع کنم،اگر آدم خوبی باشد مردم از او تعریف خواهند کرد واگر بد باشد مردم آزادانه شکایت خود را خواهند گفت.. به همین منظور وزیر را فرا خواند و به او گفت به چه منظور اوضاع ایران را آشفته کردی؟ ما به تو گفتیم که خزانه را برای وقتهای مبادا نگه داری ولی امروز خزانه خالی است و مردم ناراضی؟ تو فکر کردی که من دنبال تفریح و شکارم و از وضع کشور خبر ندارم؟ وزیر شرمسار شد و سخنی نگفت . چند روزی گذشت و بهرام زندانیان را به پیش خود فراخواند و از آنان پرسید که شما به چه دلیل در زندان شاه هستید؟

یکی پاسخ داد من برادری داشتم که توانگر بود و سرمایه بسیار داشت ، وزیر سرمایه او را گرفت و وی را کشت ، من به ظلم خواهی او برخواستم ولی او مرا زندانی کرد و تا امروز در زندان هستم.

یکی دیگر گفت من باغی بزرگ وزیبا داشتم روزی وزیر به باغ آمد و خواست باغ را به او بفروشم، من نفروختم وی به زور باغ را از من گرفت و هیچ پولی نداد وقتی پولم را خواستم مرا به زندان انداخت.

دیگری گفت من مردی بازرگانم و حرفه ام این است که از این شهر جنسی را خریداری میکنم و در شهر دیگر آن را به قیمت بالاتر می فروشم و درامد اندکی از این راه به دستم می آید. روزی من مرواریدی خریدم و خواستم آن را در شهر دیگر بفروشم وزیر شما به نزد من آمد و مروارید را از از من گرفت و گفت برای دریافت پولش به دربار بیا ، من چند بار به دربار آمدم ولی او پاسخی به من نداد و در نهایت در آخرین بار مرا زندانی کرد. دیگری گفت من پسر فلان رعیتم وزیرزمین پدرم را مصادره کرد و او را در زیرتازیانه کشت و مرا به زندان انداخت.

بهرام گور وقتی این سخنان را شنید، ستم وزیر بر او آشکار شد ، به نگهبانان دستور داد تا وزیر را اسیر کنند ، و خانه او را جستجو کنند. در خانه او نامه ای دیدند که وی به دشمنان بهرا گور نوشته بود و از آنان خواسته بود که به پایتخت بیایند زیرا اوضاع دربار هرج و مرج است و او آنان را در این جنگ کمک خواهد کرد، بهرام گور با دیدن این نامه خشم وجودش را فرا گرفت ودستور داد وزیرو هم دستانش را در میدان شهر گرد هم آورند وآنان را بر دار بزنند تا درس عبرتی برای دیگر وزیران باشد تا کسی دوباره به فکرخیانت نیفتد.بعد از آن دشمنانی که با همراهی وزیر قصد جنگ را داشتند منصرف شدند واوضاع کشور روز به روز بهترشد.

بعد از مدتی بهرام گور تصمیم گرفت به دیدن آن چوپان برود بنابراین زمانی که از دور چوپان را دید یک تیر به سوی او پرتاب کرد وآن تیر جلوی پای چوپان بر زمین اصابت کرد،بهرام گور به چوپان که هنوز هم نمی دانست او پادشاه کشور است گفت من نان ونمک تو را خورده ام و از سختیها ورنجهای تو با خبرم من یکی از بزرگان دربار هستم و مرا در دربار همه می شناسند هر موقع خواستی به دربار بیا تا در آنجا زحمتهای تو را جبران کنم موقع آمدن این تیر را هم بیاور و بگو من با صاحب این تیر کار دارم آنها تو را نزد من خواهند آورد بهرام گور سپس خداحافظی کرد ورفت وبه نگهبانان سفارش کرد اگر کسی تیر مرا آورد اجازه ورود دهید.

پس از مدتها زن چوپان به او گفت که به شهر برو این تیر را نشان بده تا شاید کمکی به ما  کنند ، دهقان چنین کرد و به دربار شاه رفت و تیر را نشان داد ، ماموران تا تیر بهرام گور را دیدند چوپان را به نزد او بردند. چوپان با دیدن بهرام یکه خورد و به زمین افتاد وعذر خواست که من شما را نشناخته بودم و با تو مانند مردم عادی رفتار کردم ونتوانستم از شما پذیرایی خوبی کنم ، بهرام از او سپاسگذاری کرد  و ماجرای عبرت گرفتن از داستان سگ گله او را برای درباریان تعریف کرد ، سپس بهرام گور برای دهقان خلعت هایی گران بها آورد و به او پوشاند و هفصد گوسفند با میش به وی بخشید و دستور داد تا زمانی که بهرام گور زنده باشد از این مرد مالیات نگیرند. پس از این کار بهرام فساد و ظلم تا سالهای بسیار از کشور برچیده شد و اثری از نارضایتی و شکایت دیده نشد.

 منبع:طوسی،خواجه نظام الملک:سیاست نامه(سیرالملوک) تصحیح عباس اقبال




موضوعات مرتبط: گلچین های ناب
نوشته شده توسط : علیرضا کمیلی ( دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ) ( 07:05 ق.ظ )
درباره وبلاگ



بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
واخذل الکفار والمنافقین
وانصر جیوش المسلمین

زروز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرای ومیازار کس

ره رستگاری همین است وبس

.حکیم فردوسی

انتظار دارم به وسیله نظرات ومطالب ارسالی شما مجموعه ای بی نظیر گردد امیدوارم عرضه کننده بهترین ها برایتان باشم * ضمنا از همه ی دوستانی که در تهیه عکس های تخته جان ومناظر اینجانب را یاری نموده اند متشکرم

***********
اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم تورا

اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم تورا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

که ما به جاذبه امداد می‌کنیم تورا

درین محیط چو قصر حباب اگر صد بار

خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم تورا

ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار

که از طلسم غم آزاد می‌کنیم تورا

فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد

اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم تورا

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی

بهار عالم ایجاد می‌کنیم تورا

مساز رو ترش از گوشمال ما صائب

که ما به تربیت استاد می‌کنیم تورا


*************************

صورت نبست در دل ما کینهٔ کسی

آیینه هر چه دید فراموش می‌کند

***
منتظر نظرات شما هستم

********************

ای کمیل دانش از ثروت بهتر است چون دانش نگهبان توست
وثروت را تو باید نگهبان باشی ثروت را هرچه بیشتر خرج کنی
کمتر می شودولی دانش هرچه بیشتر خرج شود افزوده تر گردد.
امام علی
********************************************

هیچ گاه نه به کسی بخندید و نه قضاوتش کنید هرگز نمی دانید
شاید روزی شماهم در همان شرایط قرار بگیرید
***************************************

درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب وشیرین دهی مرورا
همان میوه تلخش آیدپدید
کزوچرب وشیرین نخواهی خرید

**************************

ماهواره کلاس نیست

ماهواره گاهواره خام کردن من وتوست
ماهواره ای خوب است که مارا به

یاد خدا اندازد وبا اسلام آشتی دهد

موسیقی خوب است که گوش جانمان را
طراوت بخشد.
سازی خوب است کهتار دلمان را
با یاد خدا کوک کند.

وخلاصه هدف اصلی ماهواره :

از بین بردن کانون خانواده

التماس دعا

**************


• انتظار
• الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
• تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
• شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
• سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
• دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
• الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
• فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
• تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
• ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
• تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
• نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
• یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
• تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
• تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
• دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
• تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
• به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
• به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
• ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
• دگر بس است جدایی،خدا کند که بیایی
******************

به کجا چنین شتابان

اکثر تصادفات رانندگی بر اثر عجله و سرعت زیاد وخواب آلودگی می باشد
این بشر دوپا تا کی می خواهد از خواب غفلت بیدار شود و عقل را پیشه راه زندگی قرار دهد
برادرم درست است خودرویی که تو سر نشین آن هستی می تواند با سرعت چند کیلومتر حرکت کند اما آیا عقلت به تو اجازه می دهد که حق حیات را از خودت ودیگران سلب کنی ؟! به چه حکمی؟!
بیاییم با نحوه استفاده درست از امکاناتی که در اختیار داریم فرهنگ بشری را باز سازی کنیم .
از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
*********** ***********


وحدت و همدلی رمز پیروزی است


ایران زادگاهم است سرای دیرینه ام مهد تمدن پایدارخطه عشق وایمان ،اسلام وقرآن

بیشه شیران عشق،زادگاه ابر مردان وشیرزنان

من کشورم را با همه رنگهایش دوست دارم با گویشهای متنوع ولهجه های شیرینش با

لباسهای محلی وسنتهای اصیلش من ایرانی ام وپاسدار ارزشها وکرامتهای انسانی

والهی اش من ایرانی ام وپاسدار مرزهای علمی ومعرفتی وبصیرتی پاسدار گوهر وحدت

کلمه اتحاد وهمدلیمن ایرانی ام وباهمه قومیتها وعشیره ها ی سرزمینم برادر همه

برای من محترم وعزیزند وبه همه آنها عشق می ورزم وهرگز حاضر نیستم آنها را از خود

رنجور سازم

من ایرانی ام وبا همه اقوامش یک خانواده ایم سریک سفره ایم ودلسوز همدیگرهمت

وغیرت آذری ها ،کردها،بلوچ ها، لرها، فارسها ترکمن ها ،عربها،گیلکی ها وکرمانجی

های سرزمینم ازغرب تا شرق از شمال تا جنوب ، همیشه زبانزد عام وخاص بوده

وهست من ایرانی ام ومسلمان وبا همه اقلیتهای مذهبی کشورم از زرتشتی وآشوری

گرفته تا کلیمی ومسیحی دوست ودلسوز ما همگی عقد اخوتمان را قرنها پیش

بسته ایم ودشمن را به زانو در آورده ایم واکنون باید بیشتر هوشیار باشیم

ودشمن شناس چرا که امروز اهداف استکبار این است تا تفرقه بیاندازد وفضای جامعه را

گل آلود کند اما اتحاد من وتو باعث شکستشان خواهد شد

من ایرانی ام وامروز نگاه جهان وجهانیان به من است ایران در قله قرار گرفته و حسادت

دشمنانش را فراگرفته من ایرانی ام ،نعمت امنیت در پرتو ایمان به خدا و وحدت کلمه

بوجود آمده از برکت خون شهیدانم استبله برادر ایران امروز چون کوه استوار است وبه هر

بادی نمی لرزدهرچند دشمنانش چه در خارج وچه در داخل از طرق مختلف در صدد

ضربه زدن هستند اما ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد

من ایرانی ام وافتخار میکنم که بهترین رهبر را در جهان امروز دارم و مطمینم تاوقتی

پشتیبانش باشم وگوش به فرمانش کشورم شکست ناپذیر است

بله برادرم وخواهرم امروز شیاطین روزگار از راه های مختلف در روزنامه مجله کتاب ونوشته

رسانه ها ماهواره ها و همه امکانات وقوا بسیج شده اند تا میان قوم ها ومذاهب رخنه

بیاندازند آنها در قالب جک وطنز فیلم وادا واطوار به تحریک احساسات می پردازند ودر

صددند به هر طریقی این اتحاد وانسجام را از بین ببرند لذا از همه شما برادران وخواهران

می خواهم با اتحاد وهمدلی به دفاع از آرمانها وارزشها برخیزید وهریک در حد خود

نقشه های شیاطین را نقش بر آب کنید وایران عزیز را سربلندتر نمایید

حق یارتان برگی از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
موضوعات وب
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :