تبلیغات
گلگشت تخته جان - داستان ذوالقرنین قسمت 2

گلگشت تخته جان
با گلگشت در تلگرام / نشانی :telegram.me/tahktajani
امکانات وب

لشكر كشى ذو القرنین به شرق و شمال

پس از آن ذو القرنین با تدبیر و همت شجاعانه و اهداف مصلحانه به طرف شرق لشكر كشید، به هر جا رسید، همه را فتح كرد، و مردم در همه جا از او استقبال كردند و تسلیم حكومت او شدند.

آن قوم در پایان قول دادند كه تا سر حد توان، ذو القرنین را یارى كنند، و با همیارى و همكارى خود، كارهاى عادلانه و خداپسندانه او را به پایان برسانند.

ذو القرنین كه انسانى مهربان و خیرخواه و دشمن ظلم بود، به تقاضاى آنها پاسخ مثبت داد، از گنجها و سیم و زر و امكانات بسیار دیگر كه خداوند در اختیارش گذاشته بود، استفاده كرد، و به ساختن سدى نیرومند اقدام جدى نمود، آن قوم نیز اسباب كار را فراهم كردند، آنها مقدار زیادى آهن و مس و چوب و زغال آماده كرده و تحت نظارت ذو القرنین آهنهاى بزرگ و سنگین را بین دو كوه قرار دادند، و چوب و زغال در اطراف آن ریختند، آتش افروختند، و مسها را گداخته نموده و آهنها را به همدیگر جوش دادند، تا به صورت سدى نیرومند درآمد كه دو قوم یأجوج و مأجوج قدرت عبور و نفوذ از آن را نداشتند، و هرگز نمی توانستند آن را سوراخ یا ویران نمایند.

بعضى گفته اند ارتباط سد حدود صد متر، و عرض دیوار آن داراى 25 متر بود[اقتباس از مجمع البیان، ج 6، ص 459؛ قصص قرآن بلاغى، ص 270-272.

] و طول آن فاصله بین دو كوه را به هم متصل می‏كرد.

وقتى كه ذو القرنین از كار ساختن آن سد و سنگر بی نظیر فارغ شد، بسیار خوشحال شد كه گامى راسخ براى نجات مستضعفان در برابر ستمگران برداشته است. او كه همه چیز را از الطاف الهى می دانست، در این مورد نیز از لطف و رحمت خدا یاد كرد و گفت:

«هذا رَحْمَة مِنْ رَبِّى؛ این از رحمت پروردگار من است.»[ كهف، 98.]

و آن چنان در برابر خدا و حقایق، متواضع و متوجه بود، كه ساختن چنان سدى هرگز او را مغرور نكرد كه مثلاً بگوید سدى براى شما ساختم كه تا ابد، شما را حفظ خواهد كرد، بلكه در عین حال از فناى دنیا سخن به میان آورد و گفت: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّا؛ هرگاه فرمان پروردگارم فرا رسد، آن را در هم می كوبد، و به یك سرزمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد، و وعده و فرمان پروردگارم حق است.»[همان]

طبق بعضى از روایات حضرت خضر - علیه السلام - در بعضى از موارد همراه ذوالقرنین بود، و كارهاى او را تأیید نموده و او را راهنمایىمیكرد[تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 305 و 299.]، به همین مناسبت حافظ گوید:

قطع این مرحله بی ‏همرهى خضر مكن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهى

اى سكندر بنشین و غم بیهوده مخور *** كه نبخشند تو را آب حیات از شاهى

سنگ عجیب و عبرت ذو القرنین و گریه او براى سفر آخرت

آن چه در بالا ذكر شد، در قرآن از آیه 83 تا 98 كهف، به آن اشاره شده است. ولى روایات متعددى پیرامون بعضى از حوادث زندگى ذو القرنین نقل شده است. ما براى حسن ختام، نظر شما را به فرازى از یكى از حوادث، كه جالب است جلب میكنیم: اَصبغ بن نُبابه حدیث مشروحى از امیر مؤمنان على - علیه السلام - نقل كرده كه در بخشى از آن چنین آمده است: ذو القرنین از حكماء و دانشمندان شنیده بود، در زمین منطقه ‏اى به نام «ظلمات» وجود دارد، كه هیچ كس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است،

تصمیم گرفت به سوى آن منطقه سفر كرده و آن جا را نیز كشف كند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حكیم و دانشمند به راه افتاد، و سرانجام به آن منطقه رسید، و در همین منطقه چهل شبانه روز به حركت خود ادامه داد، و چیزهاى عجیبى دید... تا این كه ناگاه شخصى را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده كرد كه به آسمان می گریست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتى صداى خش خش حركت ذو القرنین را شنید، گفت كیستى؟

ذو القرنین گفت: من هستم و ذو القرنین نام دارم.

او گفت: «یا ذا القرنین اَما كَفافُ ما وراك حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذو القرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح كردى برایت كافى نبود تا این كه خود را نزد من رسانده ‏اى؟»

ذو القرنین گفت: تو كیستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده ‏اى؟

او گفت: «من صاحب صور هستم، روز قیامت نزدیك شده و من منتظرم كه فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.» سپس سنگى (یا شبیه سنگى) را به طرف ذو القرنین انداخت، و گفت: «اى ذو القرنین این سنگ را بگیر اگر سیر شد تو نیز سیر می ‏شوى و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه میگردى.»

ذو القرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشكر و یاران خود بازگشت، و جریان حركت در منطقه ظلمات و دیدنی هایش را براى آنها شرح داد، سپس آن سنگ را به آنها نشان داد و گفت: در منطقه ظلمانى جوان زیبا و سفید پوشى خود را صاحب صور، (اسرافیل) معرفى كرد و این سنگ را به من داد و گفت: اگر این سنگ سیر گردد تو سیر میشوى، و اگر گرسنه گردد، گرسنه می‏شوى، به من خبر بدهید كه راز این سنگ و پیام همراه آن چیست؟

او دستور داد ترازویى آوردند، آن سنگ را در یك كفه ترازو نهاد، و سنگى مشابه و هم وزن آن در كفه دیگر. این سنگ سنگینى كرد، سنگ دیگر در كنار سنگ هم وزن نهاد، باز این سنگ سنگینى كرد، و به این ترتیب تا هزار سنگ در یك كفه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در كفه دیگر، باز همین كفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگینتر نشان داد.

حاضران حیران و شگفت زده شدند، و گفتند: «اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهى نداریم.»

حضرت خضر - علیه السلام - كه در آن جا حاضر بود به ذو القرنین گفت: «اى سرور ما! تو از كسانى كه آگاهى ندارند، سؤال می کنى، من به راز این سنگ آگاهى دارم از من بپرس.»

ذو القرنین گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار این سنگ را براى ما بیان كن.

خضر - علیه السلام - ترازو را به پیش كشید، و آن سنگ را از ذو القرنین گرفت و در میان یك كفه ترازو نهاد، سپس سنگى هموزن و مشابه آن در كفه دیگر ترازو نهاد، سنگ ذو القرنین مثل سابق سنگینتر بود، خضر مقدارى خاك روى سنگ ذو القرنین ریخت، با این كه این مقدار خاك موجب سنگینى بیشتر می‏شد، در عین حال وقتى كه ترازو را بلند كرد، دید دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شد.

همه حاضران در برابر علم خضر - علیه السلام - شگفت زده شده، و بر احترام خود نسبت به خضر - علیه السلام - افزودند، سپس حاضران به ذو القرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و می‏دانیم كه خضر - علیه السلام - جادوگر نیست، پس چرا ما كه هزار سنگ در كفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگینتر بود، اما خضر - علیه السلام - با این كه مقدارى خاك بر سر سنگ شما ریخت، و با یك سنگ سنجید، دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شدند؟!»

ذو القرنین به خضر گفت: «علت و راز این موضوع را براى ما شرح بده.»

خضر گفت: «اى سرور من! فرمان خدا در میان بندگانش نافذ، و سلطان او بر همه چیز قاهر و غالب، و حكمتش بیانگر مشكلات است، خداوند انسانها را به همدیگر مبتلا كند، و اكنون من و تو را به همدیگر مبتلا نموده است... اى ذو القرنین! این سنگ یك مثال است كه صاحب صور (اسرافیل) براى تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مُثَل انسانها همانند این سنگ است كه اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگینتر است. ولى وقتى كه خاك بر سر آن ریختى، سیر (معتدل) می‏شود و به حال واقعى خود بر میگردد، مُثَل تو (ذو القرنین) نیز همین گونه است، خداوند آن همه ملك در اختیار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا این كه چیزى را طلب كردى كه هیچ كس قبل از تو آن را طلب نكرده است، و به منطقه‏ اى وارد شده‏ اى كه هیچ انسان و جنى به آن وارد نشده است.» صاحب صور می خواهد این نصیحت را به تو كند كه: «اِبن آدم لا یشبع حتى بْحثى علیه التراب؛[ بلند پروازى می كند و می خواهد بر همه كس و همه چیز چیره گردد: و حریص و گرسنه افزون خواهى است.] انسانها سیر نمی شوند مگر وقتى كه خاك (گور) بر سر آنها بریزد.»

[ به گفته سعدى در گلستان:

آن شنیدستى كه در اقصاى غور ***            بار سالارى بیفتاد از ستور

گفت: چشمِ تنگ دنیا دوست را ***                  یا قناعت پركند یا خاك گور

یعنى: آن را خبر دارى كه در دورترین نقطه سرزمین غور (بین هرات و غزنه) بازرگان قافله سالارى از پشت مركب بر زمین افتاد، یكى گفت چشم حریص دنیا پرست را یكى از دو چیز پر میكند، یا قناعت یا خاك گور.]

ذو القرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدى كرد و گفت: «اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من این مثَل را زد، و پس از این پیشروى، دیگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پیشروى دیگر دست بزنم.»

سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومة الجندل (واقع در سرزمین مرزى بین سوریه و عراق) كه خانه‏اش بود، مراجعت نمود، و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید[اقتباس از تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 301-304.] آرى:

             اگر چرخ گردون كشد زین تو                              

           سرانجام خشت است بالین تو

    دلت را به تیمار چندین مبند                                      

   بس ایمن مشو بر سپهر بلند

     جهان سر به سر حكمت و عبرت است                       

      چرا بهره ما همه غفلت است



نوشته شده توسط : علیرضا کمیلی ( پنجشنبه 7 آبان 1394 ) ( 10:13 ق.ظ )
درباره وبلاگ



بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
واخذل الکفار والمنافقین
وانصر جیوش المسلمین

زروز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرای ومیازار کس

ره رستگاری همین است وبس

.حکیم فردوسی

انتظار دارم به وسیله نظرات ومطالب ارسالی شما مجموعه ای بی نظیر گردد امیدوارم عرضه کننده بهترین ها برایتان باشم * ضمنا از همه ی دوستانی که در تهیه عکس های تخته جان ومناظر اینجانب را یاری نموده اند متشکرم

***********
اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم تورا

اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم تورا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

که ما به جاذبه امداد می‌کنیم تورا

درین محیط چو قصر حباب اگر صد بار

خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم تورا

ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار

که از طلسم غم آزاد می‌کنیم تورا

فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد

اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم تورا

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی

بهار عالم ایجاد می‌کنیم تورا

مساز رو ترش از گوشمال ما صائب

که ما به تربیت استاد می‌کنیم تورا


*************************

صورت نبست در دل ما کینهٔ کسی

آیینه هر چه دید فراموش می‌کند

***
منتظر نظرات شما هستم

********************

ای کمیل دانش از ثروت بهتر است چون دانش نگهبان توست
وثروت را تو باید نگهبان باشی ثروت را هرچه بیشتر خرج کنی
کمتر می شودولی دانش هرچه بیشتر خرج شود افزوده تر گردد.
امام علی
********************************************

هیچ گاه نه به کسی بخندید و نه قضاوتش کنید هرگز نمی دانید
شاید روزی شماهم در همان شرایط قرار بگیرید
***************************************

درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب وشیرین دهی مرورا
همان میوه تلخش آیدپدید
کزوچرب وشیرین نخواهی خرید

**************************

ماهواره کلاس نیست

ماهواره گاهواره خام کردن من وتوست
ماهواره ای خوب است که مارا به

یاد خدا اندازد وبا اسلام آشتی دهد

موسیقی خوب است که گوش جانمان را
طراوت بخشد.
سازی خوب است کهتار دلمان را
با یاد خدا کوک کند.

وخلاصه هدف اصلی ماهواره :

از بین بردن کانون خانواده

التماس دعا

**************


• انتظار
• الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
• تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
• شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
• سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
• دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
• الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
• فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
• تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
• ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
• تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
• نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
• یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
• تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
• تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
• دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
• تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
• به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
• به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
• ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
• دگر بس است جدایی،خدا کند که بیایی
******************

به کجا چنین شتابان

اکثر تصادفات رانندگی بر اثر عجله و سرعت زیاد وخواب آلودگی می باشد
این بشر دوپا تا کی می خواهد از خواب غفلت بیدار شود و عقل را پیشه راه زندگی قرار دهد
برادرم درست است خودرویی که تو سر نشین آن هستی می تواند با سرعت چند کیلومتر حرکت کند اما آیا عقلت به تو اجازه می دهد که حق حیات را از خودت ودیگران سلب کنی ؟! به چه حکمی؟!
بیاییم با نحوه استفاده درست از امکاناتی که در اختیار داریم فرهنگ بشری را باز سازی کنیم .
از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
*********** ***********


وحدت و همدلی رمز پیروزی است


ایران زادگاهم است سرای دیرینه ام مهد تمدن پایدارخطه عشق وایمان ،اسلام وقرآن

بیشه شیران عشق،زادگاه ابر مردان وشیرزنان

من کشورم را با همه رنگهایش دوست دارم با گویشهای متنوع ولهجه های شیرینش با

لباسهای محلی وسنتهای اصیلش من ایرانی ام وپاسدار ارزشها وکرامتهای انسانی

والهی اش من ایرانی ام وپاسدار مرزهای علمی ومعرفتی وبصیرتی پاسدار گوهر وحدت

کلمه اتحاد وهمدلیمن ایرانی ام وباهمه قومیتها وعشیره ها ی سرزمینم برادر همه

برای من محترم وعزیزند وبه همه آنها عشق می ورزم وهرگز حاضر نیستم آنها را از خود

رنجور سازم

من ایرانی ام وبا همه اقوامش یک خانواده ایم سریک سفره ایم ودلسوز همدیگرهمت

وغیرت آذری ها ،کردها،بلوچ ها، لرها، فارسها ترکمن ها ،عربها،گیلکی ها وکرمانجی

های سرزمینم ازغرب تا شرق از شمال تا جنوب ، همیشه زبانزد عام وخاص بوده

وهست من ایرانی ام ومسلمان وبا همه اقلیتهای مذهبی کشورم از زرتشتی وآشوری

گرفته تا کلیمی ومسیحی دوست ودلسوز ما همگی عقد اخوتمان را قرنها پیش

بسته ایم ودشمن را به زانو در آورده ایم واکنون باید بیشتر هوشیار باشیم

ودشمن شناس چرا که امروز اهداف استکبار این است تا تفرقه بیاندازد وفضای جامعه را

گل آلود کند اما اتحاد من وتو باعث شکستشان خواهد شد

من ایرانی ام وامروز نگاه جهان وجهانیان به من است ایران در قله قرار گرفته و حسادت

دشمنانش را فراگرفته من ایرانی ام ،نعمت امنیت در پرتو ایمان به خدا و وحدت کلمه

بوجود آمده از برکت خون شهیدانم استبله برادر ایران امروز چون کوه استوار است وبه هر

بادی نمی لرزدهرچند دشمنانش چه در خارج وچه در داخل از طرق مختلف در صدد

ضربه زدن هستند اما ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد

من ایرانی ام وافتخار میکنم که بهترین رهبر را در جهان امروز دارم و مطمینم تاوقتی

پشتیبانش باشم وگوش به فرمانش کشورم شکست ناپذیر است

بله برادرم وخواهرم امروز شیاطین روزگار از راه های مختلف در روزنامه مجله کتاب ونوشته

رسانه ها ماهواره ها و همه امکانات وقوا بسیج شده اند تا میان قوم ها ومذاهب رخنه

بیاندازند آنها در قالب جک وطنز فیلم وادا واطوار به تحریک احساسات می پردازند ودر

صددند به هر طریقی این اتحاد وانسجام را از بین ببرند لذا از همه شما برادران وخواهران

می خواهم با اتحاد وهمدلی به دفاع از آرمانها وارزشها برخیزید وهریک در حد خود

نقشه های شیاطین را نقش بر آب کنید وایران عزیز را سربلندتر نمایید

حق یارتان برگی از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
موضوعات وب
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :