تبلیغات
گلگشت تخته جان - سالروز ورود آزادگان و گوشه ای از خاطرات برادرم غلامحسین کمیلی

گلگشت تخته جان
با گلگشت در تلگرام / نشانی :telegram.me/tahktajani
امکانات وب

گوشه ای از خاطرات برادرم  غلامحسین کمیلی

... در عملیات بدر ، جمعی گردان الحدید بودم معاون گردان گفت : عملیاتی در پیش است و هرکدام که مایل به شرکت در آن نیسیتید می توانید برگردید ولی اگر   می خواهید بمانید باید  دست از جان شسته ، وعاشقانه دراین راه قدم بردارید فرمانده گردان -  شهید سیدعلی ابراهیمی نیروها را به صبر دعوت میکرد ومیگفت با گلوله ای که شلیک میکنید نام خدارا ورد زبانتان قرار داده و براو توکل کنید .

مراسم وداع آغاز شد رزمندگان اسلام همدیگر را در آغوش می کشیدند و از همدیگر حلالیت می طلبیدند . بعد از وداع به سمت خط مقدم اعزام شدیم. شب هنگام{ 20/12/63} به جزایر مجنون رسیدیم آنجا استراحت کردیم بعد از نماز صبح و صرف صبحانه تجهیزات و مهمات را برداشته و بوسیله قایق به پاسگاه شماره یک رسیدیم ظاهراً دشمن متوجه عملیات شده بود به همین سبب مواضع ما را به شدت گلوله باران میکرد .آن شب قایق ما دچار نقص فنی شد وما از سایر نیروها عقب ماندیم ودر میان جزایر سر در گم و احتمال اسارت زیاد

 

شب تاریک وبیم موج و گردابی چنین حایل       

    کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

به ناچار شب  را در داخل قایق ماندیم ونماز صبح را در همان قایق به جا آوردیم .و آماده حرکت شدیم اما مقصد نامعلوم به طرف خودی ها یا به طرف دشمن !نمیدانستیم .تا اینکه بعد از مدتی خیمه استتار شده نیرو های خودی را دیدیم { این خیمه برای حمل شهدا و مجروحین ایجاد شده بود }

با راهنمایی های برادران مستقر در آنجا وبا مشکلات زیاد توانستیم مواضع اولیه ی خودمان را پیدا کنیم عملیات با رمز (یا فاطمه الزهرا) شروع شده بود هواپیماهای دشمن مو اضع ما را به شدت بمباران می کردند

و رزمندگان اسلام با هر سلاحی که داشتند به طرفشان شلیک میکردند روزی سخت وپیکاری دیگر و بالاخره شب شد ومدتی به انجام تکالیف ، صرف غذا و استراحتی هرچند مختصر گذشت ساعت 10 مرحله دوم عملیات شروع شد .


عملیات باعث عقب نشینی عراقی ها شدو صدای رگبا ر دود و آتش همچنان ادامه داشت به دستور فرمانده در زیر آتش وخون مجروحین را به پشت خط منتقل می کردیم درهمان شب بوسیله دو دستگاه بولدزری که از عراقی ها به غنیمت گرفته بودیم . خاکریزی ساختند و نیروها در پشت آن مستقر شدند منتظر پاتک دشمن بودیم تا اینکه صبح شد .نماز صبح را با لباسهای خونین وپوتین ادا کردیم در حال صرف صبحانه بودیم که ناگهان متوجه شدیم دشمن با نیروها و آرایش ویژه تانکها در حالی که عکس بزرگی از صدام را حمل میکردند به سمت مواضع ما نزدیک می شدند . نیروهای ما دریک اقدام هماهنگ وارد عمل شدند و پس از درگیری زیاد خسارت زیادی بر آنها وارد کردند .

 تعدادی از نیروهای اسلام شهید و عدهای نیز مجروح بودند ولی در عین حال روحیه ها بسیار عالی بود آنان تا آخرین قطره به مبارزه ونبرد ادامه می دادند .تا جاییکه تمامی دوستانم پیش چشمانم پرپرمی  شدند و به لقاءالله می پیوستند هنوز چهره ی زیبای آن عزیزی که در حال شلیک گلوله آرپی جی شهید شده بود و به کنار خاکریز تکیه زده بود یادم نمی رود .

 

 من به عنوان کمک آرپی جی در پشت خاکریز سعی می کردم به این طرف و آن طرف رفته و گلوله های آرپی جی را آماده می کردم که در این هنگام احساس نمودم به هوا بلند شدم ومحکم به زمین خوردم وقتی به خود آمدم دیدم دست و پایم به شدت مجروح  شده وخون از بدنم سرازیر شده است بی رمق افتاده بودم به زحمت خودم را با حالت سینه خیز به نزدیک خاکریز رساندم تا از آتش شدید دشمن در امان بمانم حال من مانده ام ویک امداد گر که زخمم را با چفیه ای بست. او نیز در  یک چشم بر هم زدن شربت شهادت رانوشیدومرا با پیکرهای قطعه قطعه تنها گذاشت .

 من همچنان پشت خاکریز افتاده بودم نزدیکی های ظهر بود که عراقی ها اطمینان حاصل کردن که کسی پشت خاکریز نیست بنابر این با نیرو های زرهی واردخاکریز شدند  به دنبال تانکها نیروهای پیاده در حرکت بودند کمی خودم را تکان دادم تا مبادا با تانک از روی من رد شوند کم کم آنها که تعدادشان سی نفر بود مرا دیدن دورم حلقه زدند یکی از سربازان عراقی آیه ی « و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینهم فهم لا یبصرون » را که بر روی کلاه آهنی خود نوشته بودم با لحن مسخره ای خواند .آنها مرا بازرسی کردند بعد دو تن از آنها گلنگدن سلاح خود را کشیده و خواستند آخرین تیر خلاصی را به من بزنند که ناگهان یکی از آنها مانع شد و نگذاشت مرا بکشند بالاخره مرا روی تانک و بعدا وسط یک جاده آسفالته روی زمین انداختند و مرا تنها گذاشتند.

 احساس کردم آنها مرا اینجا انداختند تا به این شکل جان دهم من شهادتین را زمزمه وصحنه های بسیاری از جلوی چشمانم عبور میکرد درلحظاتی که رمقی نداشتم آمبولانسی به نزدیکم آمد و چهار سرباز عراقی مرا در میان پتوئی گذاشتند وبه بیمارستان فرستادن در این آمبولانس دو اسیرایرانی دیگر بودند که یکی از آنها در بین راه به شهادت رسید یک شبانه روز در بیمارستان بودیم وسپس خود را در استخبارات عراق یافتم و............  

لحظه غریبانه ورود به آسایشگاه

هنوز آفتاب در آسمان بود و لحظات غروب در پیش که ناگهان صدای سوت اردوگاه و بخش به صدا در می آمد. در این هنگام هر کس در هر حالی که بود از حرکت می ایستاد و راه آسایشگاه را در پیش می گرفت و می رفت تا شب را در آسایشگاه سپری کند. وقتی اسرا از یکدیگر جدا می شدند و هر یک به آسایشگاه خود می رفتند با حالتی خاص و بسیار صمیمی با یکدیگر التماس دعا داشتند. گو اینکه آخرین دیدار است.

 

آمپول ضد عاشورا...

مزدوران بعثی تقریبأ سالی یک مرتبه تمام بچه های اردوگاه را آمپول می زدند که البته این از وظائفشان بود و برای مبارزه با برخی بیماریها مفید بود لکن بخاطر عوارضی که این آمپول ها بدنبال داشت از قبیل تب و... عمدأ آنرا قبل از شب عاشورا و گاهی قبل از شبهای قدر تزریق می کردند. تا نتوانیم مراسم عزاداری سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) و ائمه اطهار را برگزار نمائیم.

ولی علیرغم میل مزدوران بعثی با توجه به تجاربی که به دست آورده بودیم می توانستیم مراسم عزاداری را به گونه ای که متناسب با آن محیط بود برگزار کنیم.

یکی از سربازان بعثی کنار آمپول زن بود و به او اشاره می کرد که به  برخی از اسرا بیش از حد معمول تزریق کند تا ضعف بیشتری عارض آنها شود.

این آمپول در جمع ما معروف بود به آمپول ضد عاشورا...

بی احترامی به سید الشهداء

روز عاشورای اولین سال اسارت ما بود که مزدوران بعثی اسرای عملیات بدر را که هنوز زخم جراحتهای آنان خوب نشده بود. با اجبار و زیر ضربات مشت و لگد و کابل در حیاط اردوگاه جمع نموده و چند نفر را مجبور به رقصیدن نمودند. و بدین وسیله شادی می کردند. خدایا اینها چقدر گستاخ و بی حیا هستند که در روز شهادت پاره تن رسول خدا و سید جوانان اهل بهشت نور چشمان فاطمه و علی (ع) به شادی مشغول هستند.

اسرا در آن حال ایستاده بودند ولی اگر به چهره های مظلومانه آنها نگاه می کردید می دیدید که اشک از دیدگانشان جاری است. و تمام وجودشان را غم و اندوه فرا گرفته...

 

 ( با تلخیص از کتاب در بوته آزمایش نوشته غلامحسین کمیلی)

 




نوشته شده توسط : علیرضا کمیلی ( دوشنبه 26 مرداد 1394 ) ( 08:59 ق.ظ )
درباره وبلاگ



بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
واخذل الکفار والمنافقین
وانصر جیوش المسلمین

زروز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرای ومیازار کس

ره رستگاری همین است وبس

.حکیم فردوسی

انتظار دارم به وسیله نظرات ومطالب ارسالی شما مجموعه ای بی نظیر گردد امیدوارم عرضه کننده بهترین ها برایتان باشم * ضمنا از همه ی دوستانی که در تهیه عکس های تخته جان ومناظر اینجانب را یاری نموده اند متشکرم

***********
اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم تورا

اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم تورا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

که ما به جاذبه امداد می‌کنیم تورا

درین محیط چو قصر حباب اگر صد بار

خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم تورا

ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار

که از طلسم غم آزاد می‌کنیم تورا

فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد

اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم تورا

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی

بهار عالم ایجاد می‌کنیم تورا

مساز رو ترش از گوشمال ما صائب

که ما به تربیت استاد می‌کنیم تورا


*************************

صورت نبست در دل ما کینهٔ کسی

آیینه هر چه دید فراموش می‌کند

***
منتظر نظرات شما هستم

********************

ای کمیل دانش از ثروت بهتر است چون دانش نگهبان توست
وثروت را تو باید نگهبان باشی ثروت را هرچه بیشتر خرج کنی
کمتر می شودولی دانش هرچه بیشتر خرج شود افزوده تر گردد.
امام علی
********************************************

هیچ گاه نه به کسی بخندید و نه قضاوتش کنید هرگز نمی دانید
شاید روزی شماهم در همان شرایط قرار بگیرید
***************************************

درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب وشیرین دهی مرورا
همان میوه تلخش آیدپدید
کزوچرب وشیرین نخواهی خرید

**************************

ماهواره کلاس نیست

ماهواره گاهواره خام کردن من وتوست
ماهواره ای خوب است که مارا به

یاد خدا اندازد وبا اسلام آشتی دهد

موسیقی خوب است که گوش جانمان را
طراوت بخشد.
سازی خوب است کهتار دلمان را
با یاد خدا کوک کند.

وخلاصه هدف اصلی ماهواره :

از بین بردن کانون خانواده

التماس دعا

**************


• انتظار
• الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
• تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
• شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
• سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
• دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
• الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
• فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
• تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
• ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
• تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
• نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
• یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
• تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
• تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
• دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
• تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
• به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
• به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
• ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
• دگر بس است جدایی،خدا کند که بیایی
******************

به کجا چنین شتابان

اکثر تصادفات رانندگی بر اثر عجله و سرعت زیاد وخواب آلودگی می باشد
این بشر دوپا تا کی می خواهد از خواب غفلت بیدار شود و عقل را پیشه راه زندگی قرار دهد
برادرم درست است خودرویی که تو سر نشین آن هستی می تواند با سرعت چند کیلومتر حرکت کند اما آیا عقلت به تو اجازه می دهد که حق حیات را از خودت ودیگران سلب کنی ؟! به چه حکمی؟!
بیاییم با نحوه استفاده درست از امکاناتی که در اختیار داریم فرهنگ بشری را باز سازی کنیم .
از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
*********** ***********


وحدت و همدلی رمز پیروزی است


ایران زادگاهم است سرای دیرینه ام مهد تمدن پایدارخطه عشق وایمان ،اسلام وقرآن

بیشه شیران عشق،زادگاه ابر مردان وشیرزنان

من کشورم را با همه رنگهایش دوست دارم با گویشهای متنوع ولهجه های شیرینش با

لباسهای محلی وسنتهای اصیلش من ایرانی ام وپاسدار ارزشها وکرامتهای انسانی

والهی اش من ایرانی ام وپاسدار مرزهای علمی ومعرفتی وبصیرتی پاسدار گوهر وحدت

کلمه اتحاد وهمدلیمن ایرانی ام وباهمه قومیتها وعشیره ها ی سرزمینم برادر همه

برای من محترم وعزیزند وبه همه آنها عشق می ورزم وهرگز حاضر نیستم آنها را از خود

رنجور سازم

من ایرانی ام وبا همه اقوامش یک خانواده ایم سریک سفره ایم ودلسوز همدیگرهمت

وغیرت آذری ها ،کردها،بلوچ ها، لرها، فارسها ترکمن ها ،عربها،گیلکی ها وکرمانجی

های سرزمینم ازغرب تا شرق از شمال تا جنوب ، همیشه زبانزد عام وخاص بوده

وهست من ایرانی ام ومسلمان وبا همه اقلیتهای مذهبی کشورم از زرتشتی وآشوری

گرفته تا کلیمی ومسیحی دوست ودلسوز ما همگی عقد اخوتمان را قرنها پیش

بسته ایم ودشمن را به زانو در آورده ایم واکنون باید بیشتر هوشیار باشیم

ودشمن شناس چرا که امروز اهداف استکبار این است تا تفرقه بیاندازد وفضای جامعه را

گل آلود کند اما اتحاد من وتو باعث شکستشان خواهد شد

من ایرانی ام وامروز نگاه جهان وجهانیان به من است ایران در قله قرار گرفته و حسادت

دشمنانش را فراگرفته من ایرانی ام ،نعمت امنیت در پرتو ایمان به خدا و وحدت کلمه

بوجود آمده از برکت خون شهیدانم استبله برادر ایران امروز چون کوه استوار است وبه هر

بادی نمی لرزدهرچند دشمنانش چه در خارج وچه در داخل از طرق مختلف در صدد

ضربه زدن هستند اما ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد

من ایرانی ام وافتخار میکنم که بهترین رهبر را در جهان امروز دارم و مطمینم تاوقتی

پشتیبانش باشم وگوش به فرمانش کشورم شکست ناپذیر است

بله برادرم وخواهرم امروز شیاطین روزگار از راه های مختلف در روزنامه مجله کتاب ونوشته

رسانه ها ماهواره ها و همه امکانات وقوا بسیج شده اند تا میان قوم ها ومذاهب رخنه

بیاندازند آنها در قالب جک وطنز فیلم وادا واطوار به تحریک احساسات می پردازند ودر

صددند به هر طریقی این اتحاد وانسجام را از بین ببرند لذا از همه شما برادران وخواهران

می خواهم با اتحاد وهمدلی به دفاع از آرمانها وارزشها برخیزید وهریک در حد خود

نقشه های شیاطین را نقش بر آب کنید وایران عزیز را سربلندتر نمایید

حق یارتان برگی از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
موضوعات وب
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :