تبلیغات
گلگشت تخته جان - خاطره ای به یاد ماندنی

گلگشت تخته جان
با گلگشت در تلگرام / نشانی :telegram.me/tahktajani
امکانات وب

خاطره ای به یاد ماندنی  

داشتم فیلم شیار 143 را تماشا می كرد م چه قدر این فیلم برایم آشنا وملموس بود انگار نویسنده فیلنامه  آمده است به روستای ما و از نزدیک با افراد مصاحبه کرده چه قدر اسامی برایم آشنا ،  سال 63 یكی از برادرانم به نام غلامحسین کمیلی  اسیر شد یاد م می آید برادرم برای اینكه از مادرم رضایت بگیرد یكی دو ساعت مرتب با مادرم حرف می زد مادرم در حالیكه لباس می شست و اشك بر گونه هایش می ریخت كم كم رضایت داد تا به جبهه برود راضی شد و گفت راضی هستم تو را به خدامی سپارم .... برادرم دستان مادرم را بوسه باران کرد و مادرم او را در آغوش کشید برادرم  در پوستش نمی گنجید خیلی خوشحال بود برادرم بار سفرش را بست و با ما واهالی روستا و اقوام وخویشان خداحافظی کرد اتوبوس روستا دور شد ودور تر ومسافران را با خود برد  جبهه رفتن آن روزها که همین طور بی خبر نبود در دنیای واقعی بود نه دنیای مجازی  عملیاتی بود نه تئو ری  گفتمان انقلاب سراسر شعر بود وشعور عشق بود و ایمان اعتقاد بود وباور اخلاص بود وعمل

   در روستا اعلام می کردند فردا چند جوان می خواهند به جبهه بروند مردم همگی سر راه حاضر می شدند اسپند دود می کردند و چاووشی میخواندند هنگام برگشت رزمنده هارا روی دوششان قرار می دادند با سلام وصلوات استقبال می کردند یاد آن روزها ی زیبا و بی ریا و بی ادعا به خیر به راستی وقتی این خاطرات را مرور میکنم افتخار می کنم به وطنم به رهبرم به مکتبم و از نو دوباره جوان می شوم یادش به خیر

 فرودین ماه سال 1363 خبر اسارت برادرم غلامحسین کمیلی  در عملیات بدر به گوشمان رسید من و دو برادر دیگرم ( محمد امین و محمد حسین ) آن روز در بیرون از روستا با بقیه بچه ها برای اینکه جاده روستا را تمیز کنیم و چاله ها و سنگهای اضافی وسط جاده را برداریم با پسر خاله ام محمد حسین کاملی که راننده  ماشین خط روستا بودند به دشت مجاور روستا رفته بودیم هنگام برگشت به پاسگاه سراب تخته جان که رسیدیم سربازی از پاسگاه وارد مینی بوس شد و به پسر خاله ام گفت دیشب از رادیو عراق یکی از بچه های تخته جان به نام غلامحسین کمیلی خودش را معرفی کرد که در عملیات بدر اسیر شده پسر خاله ام به ما گفت نقدا به خاله چیزی نگویید وقتی به روستا رسیدیم یک راست به خانه رفتیم  سر ظهر بود مادرم ناهارآماده كرده بود مقداری خوردیم و به كناری رفتیم  مادرم گفت چرا غذا نمی خورید گفتیم سیریم . انگار مادرم متوجه رفتارغیر منتظره مان شده بود چند لحظه بعد كوبه در به صدا در آمد یكی از اقوام به منزلمان آمد و چند لحظه ای ازاین طرف و آنطرف صحبت كرد ولی دید مادرم اطلاعی ندارد چیزی نگفت و رفت در همین حال چند نفر دیگر از همسایه ها و اقوام به خانه آمدند و از هر دری صحبت کردند اما دیدند مادرم اطلاع ندارد تا اینکه  برادر كوچكم حسن رضا وارد خانه شد و گفت مردم روستا می گفتند غلامحسین را گرفتند مادرم پرید توی حرفش غلامحسین رو گرفتند!!! چی میگی؟! کی گفته؟!! کدوم غلامحسین ؟!! زن عمویم که آمده بود منزل، به مادرم  گفت: زن عمو  ناراحت نشین ممکنه چیز دیگری باشه اصلا شاید غلامحسین دیگری بوده مادرم گفت نه هر چی هست شما نمی خواهید به من بگید فقط یک غلامحسین هست که به جبهه رفته اون هم غلامحسین منه . حتما اسیر شده که این بچه میگه اونو گرفتن در همین حال خانمی دیگر به منزل ما آمدو  گفت نه  خاله جان شاید غلامحسین دیگری بود ه مادرم  اعتنایی به این حرفها نکرد رو به برادرم کرد وگفت ؟ کی به تو گفت ؟!! برادرم گفت توی روستا می گفتند . مادرم رو به ما كرد وگفت : هرچیه هست شما می دونید و به من نمی گویید بالاخره مادرم متوجه شد و حضور غیر مترقبه  اقوام وهمسایگان حاکی از یک اتفاقی بود که افتاده بود خلاصه مادرم فهمید که پسرش غلامحسین اسیر شده ولی باور نمی کرد یعنی فکر می کرد شهید شده و اطرافیان می خواهند به این صورت که اسیر شده او را دلداری دهند می گفت حتما شهید شده راستش رو بگویید ما می دانستیم که اسیر شده چون به اكثر اقوام و خویشان آمدندمنزل و خانه غلغلغله شد و مرتب به مادرم می گفتندجوش نزنید ناشكری نكنید خدا رو شكر كنیداسیر شده  چند لحظه مادرم از حال رفت یکی کاهگل آورد جلوی بینی مادرم یکی به صورت مادرم آب می پاشید تا اینکه به حال آمد . در همین هنگام مرحوم  پدرم که در ماموریت بودند وارد خانه شدند و به مادرم گفتند . ناشکری نکن به مادران شهدا نگاه کن که فرزندانشان شهید شده اند وصبر کرده اند تو هم صبر کن از دست ما نقدا کاری ساخته نیست فرزند ما هم مثل بقیه بچه ها چه فرقی می کند خدا ما را آزمایش می کند  بی تابی نکن ووو

خلاصه...

 خبر اسارت برادرم  را یكی از اهالی از رادیو عراق ضبط كرده بود برای مادر و كسانی كه آمده بودند پخش كرد از آن روز به بعد موج رادیو عراق و ساعتی كه اسرا پیام می دادند را یاد داشت كردیم وهفته ای نبود كه رادیو عراق را نگیریم تا خبر تازه ای بشنویم اما خبر همان خبر اولیه بو د کم کم سیل نامه ها از سراسر کشور از یزد واصفهان وبیرجند وسایر مناطق هرجا شنیده بودند این خبر را از طریق نامه به اطلاع ما رساندند و مادرم آرام تر شد وصبر را پیشه کرد ارتباط ما با برادرم از طریق نامه بود برادرم در اردوگاه رمادی در بند بود هر دو ماه یا سه ماه یک نامه به دستمان می رسید و خبر سلامتیش را از این طریق دریافت می کردیم وقتی نامه می آمد مادرم نامه را زیارت می کرد وبه چشمانش می کشید و می گفت خدا نگهدارت باشه امام حسین نگهدارت باشه ووو   روزها و سالها می گذشت و مادرم همیشه چشم به در و گوش به زنگ بود هر وقت ناهار و شام می خوردیم همه اش به یاد برادرم بود همسایه ما آقای سید حسین حسینی نیز  پسرشان سید یونس قبلا  مفقود شده بود و وقتی به منزل ما می آمدند یا ما می رفتیم مادر سید یونس  مادرم را دلداری می دادند به مادرم    می گفتند مادر عباسعلی ( چون فرزند بزرگ خانه عیاسعلی هستند در روستا به نام فرزند بزرگ صدا می زنند ) جوش نزنید نا شکری نکنید از ما تنها که نیستند خیلی ها داغ فرزند دیدند خدا را شکر کنید که خبر سلامتی فرزندتان را به شما داده اند دعا کنید که از یونس ما خبری بشود ما هم از نگرانی در آییم  سید یونس  یک سال قبل ( سال 1362 ) در منطقه  پنجوین مفقود شده بود  یادم می آید در نامه هایی که به برادرم ارسال می کردیم می نوشتیم که در اردوگاه بررسی کنند ببینند کسی ایشان را نمی شناسد آیا اسیر شده یا شهید یک خبری از آنجا به دست آورند ولی جواب  برادرم این بود که اسرایی که  در رمادی  هستند خبری ندارند یا نمی شناسند ما این خبر را به خانواده ایشان اطلاع می دادیم  آنها مرتب پیگیر ی می کردند از طریق بنیاد شهید و دوستان هم رزم ایشان بعضی می گفتند ایشان شهید شده برخی میگفتند قبل از عملیات با هم بودیم بعد نمی دونیم چی شد !! خلاصه آنها به هر در زدند حتی بعضی به ایشان گفتند یک سفری تا بجستان بروند و جای یک شخصی به نام گاورسی، او تشخیص می دهد که زنده است یا اسیرشده هرچند امیدی نداشتند اما آنجا هم رفتند او هم جوابی داشت خلاصه روزهای زندگی سپری می شد و یونس همچنان مفقود و خانواده محزون  ، تا اینكه جنگ تمام شد واسرا آمدند برادرم نیز آمد و مادرم از نگرانی در آمد اما از پسر همسایه ما سید یونس حسینی  که مفقود شده بود خبری نشد مادرش به منزل ما می آمد ومی گفت دعا كنید از یونس من هم یك خبر ی برسد اما یونس رفته بود و نیامد كه نیامد. عاقبت  بعد از ده سال جز پلاكی وچند تکه استخوان چیز دیگری نبود که بر دوش مردم تشییع شد  اما مادرش هنوز هم  چشم به راه پسرش است می گوید او شاید بیاید اصلا شاید و شاید های دیگر هست که هنوز اورا وا می دارد تا چشم انتظار فرزندش باشد .

آری دوستان عزیز بیاییم لحظه ای خودمان را جای آن پدر ومادر قرار بدهیم چه حس وحالی داریم خدا نكند در فراموشخانه دنیوی  اسیر گردیم و در تعویض دولتها  از این واقعیت های ملموس دور  شویم و بر همه حقیقت ها و و اقعیتها چشم ببندیم كه اگر چنین شود به فرمایش امام خامنه ای سیلی خواهیم خورد بی شك شهیدان شاهدان محفل انسند اگر با آنها طرح دوستی بریزی اگر آنها را یاد كنی بی شك تو را یاد می كنند شهیدان مایه  بركت انقلابند و ناظر بر حركاتمان به راستی عزت به دست آمده را كه محصول خون شهیدان این مرزو بوم است پاس بداریم  و برای این جیفه ناچیز دنیا بر این حقیقت روشن پشت پانزنیم چرا كه آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی می خورند   شهیدان چراغ روشن روزگارندكه خاموشی ندارند و  پر تو افشانی میكند

به فرمایش امام خمینی :

ما را چه رسد كه با این قلم‌های شكسته و بیان‌های نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان واسیرانی كه در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا كرده و یا سلامت خویش را از دست داده‌اند یابه دست دشمنان اسلام اسیر شده‌اند مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم.زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایه عزیزانی است كه برای اعلای كلمه حق و دفاع از اسلام و كشور اسلامی جانبازی نموده‌اند.  

التماس دعا   ( علیرضا كمیلی )




موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته هایم
نوشته شده توسط : علیرضا کمیلی ( دوشنبه 29 تیر 1394 ) ( 10:36 ق.ظ )
درباره وبلاگ



بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
واخذل الکفار والمنافقین
وانصر جیوش المسلمین

زروز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن

به نیکی گرای ومیازار کس

ره رستگاری همین است وبس

.حکیم فردوسی

انتظار دارم به وسیله نظرات ومطالب ارسالی شما مجموعه ای بی نظیر گردد امیدوارم عرضه کننده بهترین ها برایتان باشم * ضمنا از همه ی دوستانی که در تهیه عکس های تخته جان ومناظر اینجانب را یاری نموده اند متشکرم

***********
اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم تورا

اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم تورا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

که ما به جاذبه امداد می‌کنیم تورا

درین محیط چو قصر حباب اگر صد بار

خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم تورا

ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار

که از طلسم غم آزاد می‌کنیم تورا

فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد

اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم تورا

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی

بهار عالم ایجاد می‌کنیم تورا

مساز رو ترش از گوشمال ما صائب

که ما به تربیت استاد می‌کنیم تورا


*************************

صورت نبست در دل ما کینهٔ کسی

آیینه هر چه دید فراموش می‌کند

***
منتظر نظرات شما هستم

********************

ای کمیل دانش از ثروت بهتر است چون دانش نگهبان توست
وثروت را تو باید نگهبان باشی ثروت را هرچه بیشتر خرج کنی
کمتر می شودولی دانش هرچه بیشتر خرج شود افزوده تر گردد.
امام علی
********************************************

هیچ گاه نه به کسی بخندید و نه قضاوتش کنید هرگز نمی دانید
شاید روزی شماهم در همان شرایط قرار بگیرید
***************************************

درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب وشیرین دهی مرورا
همان میوه تلخش آیدپدید
کزوچرب وشیرین نخواهی خرید

**************************

ماهواره کلاس نیست

ماهواره گاهواره خام کردن من وتوست
ماهواره ای خوب است که مارا به

یاد خدا اندازد وبا اسلام آشتی دهد

موسیقی خوب است که گوش جانمان را
طراوت بخشد.
سازی خوب است کهتار دلمان را
با یاد خدا کوک کند.

وخلاصه هدف اصلی ماهواره :

از بین بردن کانون خانواده

التماس دعا

**************


• انتظار
• الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
• تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
• شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
• سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
• دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
• الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
• فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
• تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
• ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
• تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
• نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
• یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
• تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
• تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
• دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
• تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
• به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
• به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
• ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
• دگر بس است جدایی،خدا کند که بیایی
******************

به کجا چنین شتابان

اکثر تصادفات رانندگی بر اثر عجله و سرعت زیاد وخواب آلودگی می باشد
این بشر دوپا تا کی می خواهد از خواب غفلت بیدار شود و عقل را پیشه راه زندگی قرار دهد
برادرم درست است خودرویی که تو سر نشین آن هستی می تواند با سرعت چند کیلومتر حرکت کند اما آیا عقلت به تو اجازه می دهد که حق حیات را از خودت ودیگران سلب کنی ؟! به چه حکمی؟!
بیاییم با نحوه استفاده درست از امکاناتی که در اختیار داریم فرهنگ بشری را باز سازی کنیم .
از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
*********** ***********


وحدت و همدلی رمز پیروزی است


ایران زادگاهم است سرای دیرینه ام مهد تمدن پایدارخطه عشق وایمان ،اسلام وقرآن

بیشه شیران عشق،زادگاه ابر مردان وشیرزنان

من کشورم را با همه رنگهایش دوست دارم با گویشهای متنوع ولهجه های شیرینش با

لباسهای محلی وسنتهای اصیلش من ایرانی ام وپاسدار ارزشها وکرامتهای انسانی

والهی اش من ایرانی ام وپاسدار مرزهای علمی ومعرفتی وبصیرتی پاسدار گوهر وحدت

کلمه اتحاد وهمدلیمن ایرانی ام وباهمه قومیتها وعشیره ها ی سرزمینم برادر همه

برای من محترم وعزیزند وبه همه آنها عشق می ورزم وهرگز حاضر نیستم آنها را از خود

رنجور سازم

من ایرانی ام وبا همه اقوامش یک خانواده ایم سریک سفره ایم ودلسوز همدیگرهمت

وغیرت آذری ها ،کردها،بلوچ ها، لرها، فارسها ترکمن ها ،عربها،گیلکی ها وکرمانجی

های سرزمینم ازغرب تا شرق از شمال تا جنوب ، همیشه زبانزد عام وخاص بوده

وهست من ایرانی ام ومسلمان وبا همه اقلیتهای مذهبی کشورم از زرتشتی وآشوری

گرفته تا کلیمی ومسیحی دوست ودلسوز ما همگی عقد اخوتمان را قرنها پیش

بسته ایم ودشمن را به زانو در آورده ایم واکنون باید بیشتر هوشیار باشیم

ودشمن شناس چرا که امروز اهداف استکبار این است تا تفرقه بیاندازد وفضای جامعه را

گل آلود کند اما اتحاد من وتو باعث شکستشان خواهد شد

من ایرانی ام وامروز نگاه جهان وجهانیان به من است ایران در قله قرار گرفته و حسادت

دشمنانش را فراگرفته من ایرانی ام ،نعمت امنیت در پرتو ایمان به خدا و وحدت کلمه

بوجود آمده از برکت خون شهیدانم استبله برادر ایران امروز چون کوه استوار است وبه هر

بادی نمی لرزدهرچند دشمنانش چه در خارج وچه در داخل از طرق مختلف در صدد

ضربه زدن هستند اما ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد

من ایرانی ام وافتخار میکنم که بهترین رهبر را در جهان امروز دارم و مطمینم تاوقتی

پشتیبانش باشم وگوش به فرمانش کشورم شکست ناپذیر است

بله برادرم وخواهرم امروز شیاطین روزگار از راه های مختلف در روزنامه مجله کتاب ونوشته

رسانه ها ماهواره ها و همه امکانات وقوا بسیج شده اند تا میان قوم ها ومذاهب رخنه

بیاندازند آنها در قالب جک وطنز فیلم وادا واطوار به تحریک احساسات می پردازند ودر

صددند به هر طریقی این اتحاد وانسجام را از بین ببرند لذا از همه شما برادران وخواهران

می خواهم با اتحاد وهمدلی به دفاع از آرمانها وارزشها برخیزید وهریک در حد خود

نقشه های شیاطین را نقش بر آب کنید وایران عزیز را سربلندتر نمایید

حق یارتان برگی از دلنوشته هایم علیرضا کمیلی
موضوعات وب
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :